تبسم کیه؟
توی محلهی بالا، یه خانوم بود که همه بهش میگفتن
تبسمخانوم.
صورتش همیشه روشن بود، موهاش نقرهای،
گوشوارههاش آبیِ درخشان و لبخندش همیشگی.
قدیمیترهای محل میگفتن لبخندش رو از بچگی تا حالا یه
بار هم زمین نذاشته.
هر کی غصه داشت، میرفت پیش تبسمخانوم. یه چای
هلدار، یه شوخی ریز، و خلاص… دلش وا میشد.
اما یه رازی هم داشت:
هر روز یه جفت جوپا میپوشید.
میگفت:
«پا که راحت باشه، خنده خودش میاد!»






















































